| معیارهاى گزینش در فرمان امام على(ع) به مالک اشتر |
| نوع اطلاعات: مقاله |
| نویسندگان: بخشى، علىاکبر ؛ ثواقب، جهانبخش |
| کلمات کلیدی: گزینش |
| تاریخ ورود اطلاعات: 1386/11/03 |
چکیده: در این نوشتار نخست به صورت اجمالى موضوع گزینش در ادبیات دانش مدیریت مرور مىشود و با تبیین مفهوم و جایگاه آن با رویکرد اسلامى، پیش نیازهاى پرداختن به موضوع اصلى مقاله ارائه مىگردد. از آنجا که بخش قابل توجهى از نامهها و گفتارهاى آن حضرت در نهج البلاغه در رابطه با معیارهاى گزینش است و در این مقاله نیز مجال پرداختن به همه آنها نیست، نگارنده قلمرو بحث را به بررسى معیارهاى گزینش در نامه 53 نهج البلاغه محدود کرده است. در این راستا، مجموعه معیارها در قالب دستهبندى از مقامهایى که در این نامه به معیارهاى گزینش افراد براى آنها اشاره شده است، پىگیرى مىشود. |
متن کامل: مقدمه
صِرف وجود تجهیزات نظامى پیشرفته، یک ارتش قوى و نیرومند پدید نمىآورد؛ چنین ارتشى نیازمند فرماندهان و سربازان آموزش دیده، با تجربه و شجاع است. به همین ترتیب، وجود منابع سرشار مادى نیز به تنهایى سازمان و تشکیلات منسجم و کارآمد ایجاد نمىکند؛ عنصر ضرورى و اجتنابناپذیر دیگر، وجود نیروى انسانى کارآمد و اثربخش است و ویژگیهاى کیفى مدیران و کارکنان، عامل تعیینکنندهاى در ادامه کامیابى یک سازمان به شمار مىرود. از اینرو در مطالعات و پژوهشهاى مربوط به مدیریت منابع انسانى ـ بهویژه در عصر کنونى که تنوع و افزایش سرسامآور اطلاعات و ارتباطات در کنار تغییرات، پیچیدگىها، تضادها و بحرانهاى روزافزون در عرصه مدیریت و سازمان، مدیران و نظامهاى مدیریتى را در جوامع مختلف به چالشى عظیم کشانده است ـ یکى از موضوعاتى که مورد توجه فزاینده صاحبنظران قرار گرفته و از خطیرترین و مهمترین اقدامات لازم در فراگرد مدیریت شمرده شده است، مسأله «انتخاب» یا «گزینش» نیروى انسانى (مدیران و کارکنان) براى سازمان است.1
از سوى دیگر، مشاهده مىشود در این حوزه از مباحث مدیریت منابع انسانى در دانش بشرى، آنچه بیشتر به آن پرداخته شده است، بحث پیرامون مراحل و رویههاى مختلف کارمندیابى، انتخاب، استخدام، انتصاب، ارتقا و فرایند تحقق آنها است و چنانچه مباحثى درباره «معیارها»ى انتخاب به چشم مىخورد، برمحور مهارتهاى علمى، فنى و توانمندیهاى غیر ارزشى متمرکز است. از اینرو، اگر بنا باشد از بُعد ارزشى به موضوع نگریسته شود، ملاحظه مىگردد با اینکه اسلام مجموعهاى مدون از امور مربوط به فرایندهاى کارمندیابى، انتخاب و استخدام، شبیه آنچه در مدیریت منابع انسانى در کشورهاى پیشرفته جهان وجود دارد، ارائه نکرده است، لیکن برحسب رسالت اساسى خود، در برخى ابعاد از جمله «معیارها»ى انتخاب و گزینش، بهویژه از بعد ارزشى و کیفى، اطلاعات مهم و قابل توجهى به جامعه بشرى عرضه کرده است که شالوده اداره امور استخدامى به شمار مىرود.
یکى از منابعى که دراین زمینه پیامهاى ارزشمند و فراوانى دارد، کلام و سیره حضرت على(ع) است. ایشان که زندگى پرافتخارش به عنوان الگوى انسان کامل و اولین امام معصوم، جلوهاى خاص به تاریخ صدر اسلام بخشیده است، پس از آنکه زمام اداره امور جامعه را به دست گرفت، در راستاى پیاده کردن احکام الهى و متجلى ساختن ارزشهاى اصیل اسلامى در ارکان جامعه، حکومت ایدهآل مکتبى را بر پایههاى «دینمحورى»، «حقمدارى» و «عدالتجویى» بنیان نهاد. او که از مقتداى خود، پیامبر گرامى اسلام(ص)، شنیده بود «صلاح و فساد امت در گرو صلاح و فساد علما و مدیران آن است»، به خوبى مىدانست که تحقق عینى این شاخصها در جامعه، علاوه بر وجود «صلاحیت و شایستگى» لازم در شخص رهبر و پیشواى جامعه، بستگى تمام به وجود زمامداران، کارگزاران و مدیران «صالح و شایسته» اى دارد که زیر ساخت تفکر، ایمان و عملکردشان، منطبق با احکام الهى و مبانى و اصول اسلامى باشد. از اینرو، در طول مدت حکومت خویش، ملاک عزل و نصبهایش را شایستهسالارى مبتنى بر تعهد در مقابل خداوند، خود و دیگران قرار داد.
البته از سیره آن حضرت آشکار است پس از آنکه کارگزاران سیاسى، نظامى، اقتصادى، قضایى خود را براساس معیارهاى متناسب با آن مقام از میان نیروهاى صالح و بر اساس اصل «انتخاب اصلح» گزینش مىکرد و به کار مىگماشت، در هدایت و کنترل آنها نیز مىکوشید و از جمله، پیوسته معیارهاى گزینش زیردستان را به آنان گوشزد مىکرد و از این طریق، «حفظ» و «تداوم» معیارهایى را که بر اساس آن نیرو جذب کرده بود، در افراد پیگیرى مىنمود. نمونه مفصل و جامعتر اعمال خط مشى یاد شده در گزینش، هدایت و حفظ و نگهدارى نیروهاى تحت فرمان در ارکان مختلف حکومتى در نامه 53 نهجالبلاغه، معروف به عهدنامه مالک اشتر، به تصویر کشیده شده است.
به منظور تطبیق این موارد با مباحث جدید مدیریت قبل از ورود به مباحث اصلى، به منظور بیان پیشنیازهاى پرداختن به اصل موضوع، در سطور آتى به اجمال موضوع گزینش در ادبیات دانش مدیریت را مرور مىکنیم.
تعریف مفاهیم
در مرحله برنامهریزى نیروى انسانى، تعداد و نوع نیازهاى پرسنلى براى تحقق اهداف سازمان تعیین مىشود و آنگاه با تجزیه و تحلیلى که از شغل به عمل مىآید، ویژگیهاى آن و همچنین صفات وخصوصیاتى که متصدى آن شغل باید دارا باشد تا بتواند به بهترین شکل از عهده کار برآید، معین مىگردد. سپس با استفاده از این اطلاعات سعى مىشود گروهى از کسانى که صلاحیت احراز شغل را دارند شناسایى شوند (فرایند کارمندیابى).
حال در این مرحله باید بر اساس ضوابط و معیارهایى که براى احراز شغل، معین گردیده است، توانایى واقعى این افراد براى احراز شغل و ورود به سازمان، ارزیابى و تعیین گردد و از میان آنها کسانى که بیشترین شایستگى را دارند برگزیده شوند (فرایند انتخاب) تا پس از استخدام، انتصاب و به کارگمارى، نیاز سازمان را در جهت تحقق اهداف آن برطرف سازند.2
فرایند انتخاب از رویههاى متعددى تشکیل مىشود. در هر مرحله از این فرایند اطلاعات بیشترى در رابطه با متقاضى شغل در اختیار استخدام کننده قرار مىگیرد تا پس از تطبیق آن با شرایط احراز شغل، امکان پذیرش داوطلب مشخص گردد. در این مراحل ممکن است از شیوهها، ابزار و وسایلى از قبیل مصاحبه و آزمونهاى گوناگون جهت شناسایى توان داوطلب استفاده شود.3
اهمیت انتخاب صحیح
انتخاب صحیح کارکنان اهمیت زیادى دارد، زیرا انتخاب غلط یا نابجا، یعنى انتخاب کسانى که توانایى و شایستگى انجام دادن کار را ندارند یا کسانى که بعد از مدتى سازمان را ترک مىکنند، زیانها و هزینههاى گزافى را به سازمان تحمیل مىکند، از جمله منجر به اصل پیتر ـ که مىگوید: مدیران میل دارند تا در سطح بىکفایتى خود پیشرفت کنند4 ـ خواهد شد. اصولاً هدف اصلى از ایجاد رویهها و مراحل مختلف و انجام فعالیتهاى متعدد طى فرایند انتخاب این است که اولاً توان غلبه داوطلب بر موانع مختلف و استقامت و صبر او شناخته شود و ثانیا توانایى وى به نحو کاملترى شناسایى گردد تا سرانجام با کاستن از احتمال تصمیمگیرى غلط (انتخاب غلط) و افزودن به احتمال تصمیمگیرى صحیح (انتخاب صحیح)، مدیریت با افرادى مواجه نشود که فراتر یا فروتر از سطح تعیین شده باشند.5
اهمیت بحث از معیارهاى انتخاب صحیح
از یک سو، هر مقامى داراى ویژگیها و شرایط خاصى است که بر پایه هدفهاى سازمان، پیش بینىها، برنامهها و سیاستهاى کلى پایهگذارى شده است.6 از سوى دیگر افراد متقاضى شغل نیز داراى ویژگیهاى فردى مختلفى از نظر هوش، معلومات، مهارتها، نگرشها، اعتقادات و تجربهها هستند. اصولاً براى برآوردن نیازهاى سازمان است که مدیران، اقدام به کارمندیابى، گزینش، استخدام، انتصاب، به کارگمارى و ارتقا مىکنند. در این راستا، مدیریت باید از همه خواستاران شغل، اطلاعات تشریحى از دانشها(معلومات شغلى)، مهارتها، تواناییها، قابلیتها و استعدادها، عاملهاى انگیزشى و عملکرد گذشته آنان در دست داشته باشد. مجموع این اطلاعات براى گزینش صحیح مدیران ضرورى است و از همین روست که ایجاد پیوند سازگارى بین شرایط لازم براى احراز مقام با ویژگیها، مهارتها و شایستگىهاى گوناگون افراد (تطبیق شرایط شغل با ویژگیهاى شاغل) از عوامل مهم توفیق مدیریت در جهت نیل به اهداف سازمان به شمار مىرود.7 این موضوع به خوبى جایگاه و اهمیت ویژه بحث و بررسى درباره معیارها وشرایط گزینش و انتخاب مدیران و کارکنان در مباحث مدیریت منابع انسانى را نشان مىدهد.
معیارهاى گزینش
معیارهاى گزینش حداقل از دو جهت قابل بررسى و مطالعه است:
الف) مطابقت کلى ویژگیهاى شغل مورد نظر با ویژگیهاى فرد مورد گزینش
گزینش مدیر به گونهاى اثربخش نیازمند آن است که درک صحیح و روشنى از ماهیت مقامهایى که باید تصدى شوند، در دست باشد. نخست باید تحلیلى عینى از شرایط مورد نیاز آن مقام انجام گیرد و تا حد امکان شغل سازوار با نیازهاى فردى و سازمانى طرحریزى شود. از میان عاملهایى که باید در نظر گرفته شوند، «مهارتهاى لازمِ» فنى، انسانى، ادراکى و طراحى و نیز «ویژگیهاى شخصى لازم» است که براى سطوح مختلف سازمانى متفاوت مىباشد. در ذیل، این مهارتها و ویژگیها توضیح داده مىشود:8
مهارتها
1. مهارت فنى عبارت است از دانشها و زبردستى و کاردانى در فعالیتهاى مربوط به روشها، فراگردها و نحوه انجام دادن کار و بهرهگیرى از ابزار و فنون خاص.
2. مهارت انسانى عبارت است از توانایى کارکردن با مردم. این مهارت، کوشش در همکارى، انجام دادن کار گروهى و مهارت در پدیدآوردن محیطى است که افراد با اطمینان و آزادانه بتوانند عقیده و نظر خود را بیان کنند.
3. مهارت ادراکى عبارت است از توانایى برداشت کلى و شناخت عناصر برجسته و مهم موقعیتها و پیوند میان آنها.
4. مهارت طراحى عبارت است از توانایى مهندسى حل مشکلها به شیوهاى که به سود سازمان یا مؤسسه باشد.9
ویژگیهاى شخصى
علاوه بر مهارتهاى مختلفى که مدیرانِ اثربخش بدانها نیاز دارند، ویژگیهاى شخصى چندى نیز شایان اهمیت است. این ویژگیها عبارتند از: 1. دلبستگى به مدیریت 2. توانایى ارتباط با مردم از راه همدلى با آنان (ابراز دلسوزى و مهربانى) 3. درستى و یکرنگى و 4. تجربه شخصى و عملکرد گذشته وى در سِمَت یک مدیر. بنابراین، به طور خلاصه مىتوان گفت اصول و ضوابط گزینش که در آغاز فراگرد گزینش تعیین مىشود، در برگیرنده میزان تحصیلات، دانشها، مهارتها و تجربه است.10
ب) وجود تناسب بین اهمیت مقام و سنگینى مسئولیت نهفته در آن با سختى شرایط احراز.
همیشه معیار گزینش افراد و شرایط و صفات لازم در آنها، بستگى و تناسب نزدیکى با میزان مسئولیتهاى آنان دارد، چرا که هر نوع مسئولیتى یک نوع شرایط و صفات را ایجاب مىکند. مسلما هر اندازه مسئولیتها سنگینتر و گستردهتر باشد، باید شرایط احراز آن نیز به همان نسبت سختتر و بیشتر باشد.11
معیار کلى «صلاحیت و شایستگى»
از مجموع مطالب گذشته مىتوان نتیجه گرفت که براى گزینش، یک معیار اساسى و کلى وجود دارد که از آن با عنوان «شایستگى» یا «صلاحیت» یاد مىشود و همه معیارهاى جزئى از آن منشعب مىگردد. از آنجا که صلاحیت و شایستگى ابعاد مختلف دارد، معیارهاى منشعب شده از آن نیز قابلیت تقسیم به دستههاى متمایز را دارد. در اینجا به یک نوع دستهبندى اشاره مىشود:
1. صلاحیت از نظر ابعاد علمى، فنى و تجربى؛ هر مقام باید به کسى واگذار گردد که از دانش، مهارت، تخصص و تجربه بیشتر در آن زمینه بهرهمند باشد و به عبارت دیگر، در ابعاد یاد شده «توانمند» باشد.
2. صلاحیت از نظر ابعاد ارزشى، اعتقادى و اخلاقى؛ برحسب نظام ارزشى حاکم، احراز هر مقام، شرایط اعتقادى، اخلاقى و ارزشى خاصى را براى شاغل آن الزام مىکند.
روشن است که شرط تحقق صلاحیت به مفهوم جامع و کامل آن، وجود هر دو دسته ابعاد یاد شده مىباشد نه صرفا یک دسته از آنها. علت اساسى سوء استفاده از تعبیر «انتخاب اصلح» نیز از یک سو، خلط این دو دسته معیار و از سوى دیگر، بر هم زدن تعادل در لحاظ کردن هر دو دسته معیار و نادیده گرفتن یکى از آن دو به نفع دیگرى است.
البته خلط و بر هم زدن تعادل یاد شده نیز به نوبه خود ریشهاى اساسىتر دارد و آن اینکه چون «صلاحیت» و به تبع آن، «انتخاب اصلح» فى نفسه تعبیرى سربسته است و به این صورت کلى قابل پیاده کردن نیست، بلکه به تعداد نگرشها و دیدگاهها و نظامهاى فکرى و ارزشى، مفهومِ متفاوت مىیابد، افراد، احزاب و گروهها و بلکه جوامع مختلف برحسب نوع نگرش و دیدگاه ارزشى، اغراض و اهداف مکتبى، سیاسى و اجتماعى خود، مفهوم «صلاحیت و شایستگى» و در نتیجه «اصلحیت» را در راستاى تأمین آن اهداف، به گونهاى خاص تفسیر مىکنند. اسلام نیز در این زمینه دیدگاهى روشن دارد که به آن اشاره خواهد شد.
اصل تخصص و اصل تعهد
در نگاه تحلیلى مىتوان گفت: دسته نخست معیارهاى یاد شده به موضوع «تخصص» و دسته دوم آنها به موضوع «تعهد، مسؤولیت و تکلیف» مربوط مىشود. گرچه در مکاتب مادى و نظامهاى الحادى بیشتر بر تخصص تاکید مىشود و از موضوع تعهد، بهویژه در مقابل خداوند، سخنى به میان نمىآید، ولى براساس دیدگاه توحیدى در مدیریت و رهبرى و اصول و فروع آن، از جمله مسأله «گزینش»، تعهد و تخصص در کنار هم و همراه هم در چارچوب نظام ارزشى خاص ملاحظه مىشود و شرط موفقیت وسعادت، توجه و عمل به هر دو معیار شمرده مىشود.
قرآن و معیار شایستگى
در قرآن کریم، جدا از معیارهاى متعددى که به تناسب در قصص قرآنى از جمله داستان طالوت، یوسف، موسى و هارون(ع) براى گزینش آمده است، به معیار اساسى گزینش یعنى «صلاحیت و شایستگى» با عنوان «اهلیت» تصریح شده است. آیه هشتاد و چهارم سوره نساء ـ بهویژه بنابر دیدگاهى که امکانات و اختیارات و منصب مدیریت را نوعى «امانت» مىداند ـ در این زمینه پیام بلکه دستور صریح دارد. خداوند متعال در این آیه مىفرماید:
اِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ اَنْ تُؤدُّوا الاَمَانَاتِ اِلَى اَهْلِهَا؛12
به تحقیق خداوند شما را امر مىکند که امانتها را به اهلش بسپارید.
بنابراین از دیدگاه قرآن، رعایت اصل «احراز شرایط و شایستگى» افراد براى واگذارى امور خاص به آنان لازم و واجب است.13
علاوه بر این، با توجه به مفهوم واژه امانت، از این آیه استفاده مىشود که یک معیار اساسى در گزینش، «مورد اعتماد بودن» فرد گزینش شده براى کار مورد نظر است و این امر نیز به نوبه خود لزوم در نظر گرفتن معیار «تعهد» و تا حدودى «تخصص» را در گزینش مىرساند، زیرا شرط مورد اعتماد قرار گرفتن داشتن تعهد و تخصص لازم است.
اصل انتخاب اصلح
در حقیقت، اگر بنا باشد معیار «صلاحیت و شایستگى» در کاملترین شکل خود در گزینش مورد عمل قرار گیرد، باید به صورت رعایت اصلِ «انتخاب اصلح» پیگیرى شود، زیرا عقل و عقلا بر این امر متفقند که در شرایط مساوى با وجود فرد «شایستهتر» براى احراز یک مقام، نوبت به فرد «شایسته» نمىرسد. بنابراین، اصل «انتخاب اصلح» یکى از اصولىترین شرایط براى انتخاب و گزینش است.
قرآن کریم نیز در آیه یاد شده (نساء / 58) با لطافتى خاص این اصل را مطرح کرده است، زیرا تعبیر «اهلیت» نه تنها ویژگى «صلاحیت و شایستگى» در همه ابعاد آن از جمله تعهد و تخصص را شامل مىشود، بلکه ویژگى «اصلحیت» نیز در آن اشراب گردیده است. علاوه بر این، آیه شریفه از بعد ارزشى به این اصل نگریسته و روى هم رفته رعایت آن را در قالب یک فرمان الهى واجب شمرده است.
در سخنان و سیره پیامبر گرامى اسلام(ص) نیز نسبت به اصل «انتخاب اصلح» تاکید شده است. ایشان به صورت یک دستور کلى مىفرمایند:
مَنْ وَلَّى مِنْ اَمْرِ المُسْلِمِینَ شَیْئا، فَوَلَّى رَجُلاً وَ هُوَ یَجِدُ مَنْ هُوَ اَصْلَحُ لِلْمُسْلِمِینَ بِهِ فَقَدْ خَانَ اللّه وَ رَسُولَهُ.14
کسى که چیزى از امور مسلمین را بر عهده گیرد، سپس فردى را عهدهدار کارى کند در حالى که فرد اصلح از او را مىیابد، به خدا و رسول او خیانت کرده است.
معیارهاى گزینش در نامه 53 نهج البلاغه
بر اساس آنچه ذکر شد، بررسى ابعاد مختلف و مؤلفههاى تشکیل دهنده «صلاحیت و شایستگى» به عنوان معیار اصلى و محورى گزینش نیروى انسانى براى مقامهاى مختلف اجتماعى را، با تکیه بر نگرش و دیدگاه توحیدى یکى از الگوهاى خطاناپذیر رهبرى و مدیریت الهى؛ یعنى حضرت امیرالمؤمنین على(ع)، در محدوده نامه 53 نهجالبلاغه پیگیرى مىکنیم.
نامه 53 نهجالبلاغه که یک فرمان حکومتى از جانب حضرت على(ع) به مالک اشتر، زمامدار مصر است به گونه مستقیم به معیارهاى گزینش بسیارى از مقامهاى مدیریتى جامعه و نیز مقامهاى عادى پرداخته است که عبارتند از: قائم مقام، معاونان، وزیران، نمایندگان و مشاوران رئیس دولت، فرماندهان نظامى، قضات و مدیران سطوح پایین و کارمندان.
از آنجا که این نامه از سوى امام(ع) خطاب به یک زمامدار نوشته شده و شامل فرمانها و توصیههایى به مالک اشتر است، مستقیما به معیارهاى گزینش حاکم (رهبر و پیشواى امت) و نیز زمامدار (رئیس دولت) اشاره نکرده است، گرچه حضرت با بیان ویژگیها و وظایف مالک به عنوان یک زمامدار، به طور غیر مستقیم به معیارهایى که مىتواند در گزینش و انتخاب زمامدار نقش داشته باشد، نیز اشاره کرده است. این موارد بیش از صدوده ویژگىو وظیفه مىباشد که بررسى و استخراج معیار از آنها بحثى مستقل مىطلبد. البتهاینتعداد وظیفهغیر از مجموعهوظایف زمامدار در بُعدگزینش زیردستانش است که امام(ع) به عنوان معیارهاى گزینش آنان، مشروحا به مالک توصیه و تاکید فرمودهاست و بالغبر شصتمورد مىباشد و موضوع اصلى این مقاله را تشکیل مىدهد.
قبل از ورود به متن نامه، توضیح دو نکته لازم به نظر مىرسد: 1. نگارنده سعى کرده است تا حد امکان در سبک و سیاق عبارات حضرت دخل و تصرفى ننماید تا با حفظ اصالت سخنان ایشان تصویرى دقیقتر از مفاد نامه به مخاطب خود ارائه کند. در این راستا، معیارهایى که در قالب عبارات نفیى آمده است، به همان صورت منفى بیان شده و در دستههاى جداگانه ذیل معیارهاى مثبت در هر بخش گردآورى شده است. 2. در بسیارى از موارد حضرت، فلسفه و علت لحاظ کردن معیارها را نیز بیان فرموده که به جهت اختصار در این نوشتار از پرداختن به همه آنها پرهیز شده است.
مقامهاى کلیدى (1)
قائم مقام، معاون، رئیس دفتر، وزیر، نماینده، و مشاور رئیس دولت
الف) معیارهاى مثبت
1. قدرت تفکر و نفوذ اجتماعى؛
وَ أَنتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیْرَ الخَلَفِ مِمَّن لَه مِثلُ آرائِهِم وَ نَفَاذِهمْ، وَ لَیْسَ عَلَیْهِ مَثَلُ آصَارِهِم وَ أَوزارِهِمْ» «در حالیکه تو بهترین جانشین را از میان مردم به جاى آنها (طاغوتیان) خواهى یافت؛ از کسانى که از نظر فکر و نفوذ اجتماعى کمتر از آنها نیستند و بار گناهان آنها را بر دوش ندارند.15
سپس امام(ع) ویژگیهاى این افراد را بیان مىکند:
الف) کم هزینهترند: «اُولئکَ أَخفُّ عَلَیکَ مَؤُونةً»
ب) بهتر همکارى مىکنند: «و أَحسَنُ لکَ مَعُونةً»
ج) محبت بیشتر دارند: «و أَحْنى عَلَیْکَ عَطْفا»
د) انس و الفتشان با بیگانگان کمتر است: «وَ أقلُّ لغَیرِکَ إلْفا»
آنگاه حضرت چنین توصیه مىفرماید:
فَاتَّخِذْ اُولئِکَ خاصّةً لِخَلَوَاتِکَ و حَفَلاتِکَ.
بنابراین آنان را از خواص و دوستان خود و رازداران خویش قرار ده. (فراز 17)
2. صراحت بیشتر در اظهار حق؛
ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِندَکَ أَقْوَلَهُم بِمُرِّ الحقِّ لَکَ.
سپس (از میان آنان) افرادى را که در گفتن حق از همه صریحترند مقدم دار.
3. کمتر کمک کردن به زمامدار در آنچه خدا دوست ندارد؛
و أَقَلَّهُمْ مُساعَدَةً فِیمَا یَکوُنُ مِنکَ مِمّا کَرِهَ اللّهُ لاَوْلِیَائِهِ.
و افرادى که در مساعدت و همراهى نسبت به آنچه خداوند براى اولیایش دوست نمىدارد، به تو کمتر کمک مىکنند. (فراز 18)
4ـ ورع و صدق و راستى؛
وَ الْصَق بِأَهلِ الْوَرَع وَ الصِّدقِ.
به اهل ورع و صدق و راستى بپیوند. (فراز 19)
5. نیکوکارى؛
فَوَلِّ عَلَى أُمورِکَ خَیْرَهم.
پس کارهایت را به نیکوکارترین آنها بسپار. (فراز 52)
6. جامعیت در صفات پسندیده اخلاقى؛
وَاخْصُصْ رَسائِلَکَ الَّتى تُدْخِلُ فیها مَکائِدَکَ وَ أسرارَکَ بأَجْمَعِهِمْ لِوُجُوهِ صالِحِ الأَخلاقِ.
و نامههاى سرى و نقشهها و طرحهاى مخفى خود را در اختیار کسى بگذار که در همه خوهاى پسندیده از دیگران جامعتر باشد. (فراز 52)
7. خوش سابقهتر بودن نزد مردم؛
فَاعْمِدْ لأَحْسَنِهِم کانَ فى العامَّةِ أَثَرا.
پس بر کسانى اعتماد کن که در میان مردم خوش سابقهترند. (فراز 53)
8. شهرت به امانتدارى؛
وَ أَعْرَفِهِم بِالأمانَةِ وجْها.
و به امانتدارى در میان مردم معروفترند. (فراز 53)
ب) معیارهاى منفى
1. سابقه مسئولیت در دستگاه طاغوت (یارى گناهکاران و دوستى با ستمگران)؛
«إنَّ شَرَّ وُزَرَائِکَ مَن کانَ لِلْأَشرار قَبْلَکَ وزیرا... فَإنَّهُمْ أَعْوانُ الأَثَمةِ وَ إخوانُ الظَّلمةِ». «بدترین وزیر و معاون براى تو کسى است که وزیر و معاون زمامدارانِ بد و اشرار پیش از تو بودهاند... آنان همکار گناهکاران و برادر ستمکارانند». (فراز 17)
2. گناه و معصیت؛
«وَ مَنْ شَرِکَهُم فِى الآثامِ فلا یَکوُنَنَّ لَکَ بِطانَةً». «کسانى که در انجام کارهاى حرام با گناهکاران و اشرار شریک و یار بودهاند نباید محرم اسرار تو باشند». (فراز 17)
3. سرکشى و عدم ظرفیت روحى؛
«مِمَّنْ لَاتُبْطِرُهُ الکَراَمَةُ فَیَجْتَرِئَ بِهَا عَلَیْکَ فى خِلاَفٍ لَکَ بِحَضْرَةِ مَلَإٍ». «(برگزین) از میان کسانى که موقعیت و مقام، آنان را مست و مغرور نسازد تا در حضور بزرگان و سران، نسبت به تو مخالفت و گستاخى کنند». (فراز 52)
4. کوتاهى در امور ذیل به سبب غفلت و فراموشى؛
و لاتَقْصُرُ بِهِ الغَفْلَةُ.
و در اثر غفلت، کوتاهى ننماید در:
الف) رساندن نامههاى کارگزاران زمامدار به او «عَنْ ایرادِ مُکاتباتِ عُمَّالِکَ عَلَیْکَ (فراز 52)
ب) دادن پاسخ شایسته از طرف زمامدار به نامههاى کارگزاران وى «وَ إصْدارِ جَوابَاتِها عَلَى الصَّوابِ عَنْکَ». (فراز 52)
5. سست بستن قراردادها؛
وَلَایُضعِفُ عقدا اعْتَقَدَهُ لکَ.
باید قراردادهایى که براى تو تنظیم مىکند سست و آسیبپذیر نباشد. (فراز 52)
6. ناتوانى در حل و فصل قراردادهاى مسألهدار؛
وَلَایَعْجِزُ عن إِطْلَاقِ مَا عُقِدَ عَلَیْک.
و از یافتن راه حل براى قراردادى که به زیان تواست، عاجز نباشد. (فراز 52)
7. جهل نسبت به جایگاه و مرتبه خویش و دیگران؛
وَ لایَجْهَلُ مَبْلَغَ قَدْرِ نَفْسِهِ فى الأُمُور.
و نسبت به ارزش و منزلت خویش در کارها ناآگاه و بىاطلاع نباشد.
فَإنّ الجاهِلَ بِقَدْرِ نفسهِ یکون بقدرِ غَیْرِهِ أَجْهَلَ.
که شخص ناآگاه از منزلت خویش، از ارزش و جایگاه دیگران ناآگاهتر خواهد بود. (فراز 52)
8. ظاهرسازى و تظاهر به خوش خدمتى؛
ثُمَّ لایَکُنِ اخْتِیَا |
منابع و مآخذ: فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 27 تابستان 1380 .
برگرفته از:
http://www.hawzah.net/Per/Magazine/Hd/Index.htm |
|